تبليغاتX
هم نفس

هم نفس

امروز می چیدم پازلهای دلم را ، دیدم کامل نمی شود ، بی یاد تو !

پست ثابت

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 ساعت 20:18 توسط هم نفس |


بن بست...

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟


جــایــی کـه


نـه حـــق خــواسـتن داری


نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391 ساعت 11:29 توسط هم نفس |


نترس

 

نـــوازشـــم کــن،



نــتــرس!



تــنــهــایــی ام واگــیــر نــدارد...

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:25 توسط هم نفس |


صبوریم کمه بی قراریم زیاده

این آهنگ از محسن چاووشیه.خیلی خیلی دوسش دارم.بهتون توصیه میکنم حتما دانلود کنین و گوش بدید.اسم آهنگشم هست : جوابم نکن

جوابم نکن مُردم از ناامیدی
شاید عاشقم شی خدا رو چه دیدی
خیال کن جواب منو دادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی میدی
همینجوری اشکام سرازیر میشن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جز تو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقد بی قرارم من ِ صاف و ساده
عزیزم چقد سخته دل کندن از تو
عزیزم چقد تلخه کام من از تو


نذار زندگیم راحت از هم بپاشه
جوابم نکن مُردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش ازینکه بمیرم
به خوابم بیا پیش ازینکه بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش ازین که بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم

صبوریم کمه بی قراریم زیاده
چقد بی قرارم من ِ صاف و ساده
عزیزم چقد سخته دل کندن از تو
عزیزم چقد تلخه کام من از تو

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:41 توسط هم نفس |


فردا. . .

شعر زیبای از تو و فاصله با تو

گاهی دلم از هر چه آدم است میگیرد

گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد

نه به شکل دوست دارم و یا نه به شکل بی تو میمیرم

ساده شاید مثل. . .

دلتنگ نباش

امیدت به خدا

 فردا روز دیگریست

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 20:1 توسط هم نفس |


روزهای بعد از تو

روز های بی تو بودن چه غریبانه از پی هم ورق میخورند

از پشت پنجره انتظار نگاهی را میکشم که همه احساسم را نثار قطره های بلورین اشکش نمایم

برگرد و دیوار فاصله ها را بشکن

دستان پر غرورت را سایبانم کن

تو پناه این خسته دلی پس،رهایم نکن

برگرد

اگر نیایی دلم برایت تنگ میشود آنقدر که جز تو چیزی در آن جای نخواهد گرفت

اگر صدایم نکنی بی صدا فریاد میشوم و به جای سکوت خود میشکنم

اگر حرفهایم را باور نکنی تمام وجودم ابری میشود

وچشمانی که تو میپرستیدیش

تا ابد بارانی خواهند ماند.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 12:52 توسط هم نفس |


سکوتی محض

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اینجا من هستم؛سکوتی شکسته و در هم به خاطر هر روز ندیدن تو،

اینجا من هستم؛تهی از زنگی و روز مردگی،خالی تر از همیشه؛با کلافی در هم و پیچ در پیچ معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده ام

اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی

من هستم و سازی مبه

ماین جا من مانده ام  تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم

من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور

من هستم و یکرنگی شکسته ام

اینجا در شهری دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که میایی

در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ،که سینه ام را هر آن میدرد

اینجا من مانده ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است

من هستم و سیمایی شکسته تر از همیشه

اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو،

حتی کلمات هم دیگر از نوشتن دردهایم عاجزند

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 12:43 توسط هم نفس |


دلتنگی


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد

و اینک باران

بر لبه پنجره احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 12:15 توسط هم نفس |


از این شب ...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

از این شب های بی پایان،

چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟

ببار و جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 11:59 توسط هم نفس |


من یک زنم

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

 یک مدادپاک کن بده برای محو لب‌ها نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

 شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

 یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه کمی بیاندیشم!

 نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم ... بدوزمش ... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

 پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزم! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

 صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که ...... به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،به یاد بیاورم که کیستم!

 ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:  

 من یک انسانم 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 11:33 توسط هم نفس |


سال نو مبارک

 

ميان بقچه زمين هميشه يک صداي خوب يک طلوع تازه هست

که دستهاي لخت هر درخت و چشمهاي هر پرنده مهاجري در انتظار اوست

و ديدنش اگر چه بارها و بارها ولي درست مثل خنده اي دوباره تازه است

و راه او در امتداد راه سبز

جويبار درون قلب دانه اي به زير خاک کنار من ،

کنار تو ... و نام او بهار

سال نو مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت 22:25 توسط هم نفس |



دوستت دارم" را هم به "من" میگفتی

هم به "او" خودت بگو "خیانت" میکردی

یا "عدالت"...؟سال تحویل شد

ومن تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

درآغوش میکشم چقدرجایت میان بازوانم خالیست.

نوروز مبارک د راین نوروز باستانی

خیال آمدنت رابه آغوش خسته میکشم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت 22:19 توسط هم نفس |


دلم پر است!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

دلم پر است!پر از یک بغض مبهم

و چند قطره اشک و شاید هم پر از سکوت

نگاهی که هیچ نگفتن را دوست دارد .

نگاهی که رو ایینه هم سنگینی میکنه .

دلم پر است اخر پر از بغضی که در گلو تر می شود

و با این حال و هوادوست دارم بالا بیارمت بغض پیر!

دلیلی برای اشک ریختن ندارم ،چون تو مرا بی دلیل تنها گذاشتی

و هیچ با خود فکر نکردی که بعد از تو چگونه تنها شدم


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت 22:1 توسط هم نفس |


 

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/


 

نفست چقدر شبیه

مردمک چشمم

دودو … می زند

ترسیده ای ؟

خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها

سنگین مثل دقیقه ها

وساعتها را…
راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان فروخته ای؟
من هنوز کنار رد پای گذشته ایستاده ام
خودم را به خواب نبودنت می زنم

چشمهایم چقدر چرت می زنند

میان لالائی حقیقت
کجای این نبودنها

به بودنم می خندی

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 12:13 توسط هم نفس |


بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو!

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

ديگََـــَر هـَــواى بــرگـردانتـــ را نــَـدارم

هـَــرجـا كِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو

فـقــط آرزو مـى كــُنــم

وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد

آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــيرد كــِه ....

!...بــا هـِـزار شبــ گــِـريـه آرام نگـــيرى

وَ اَمـا مــَن!!!

بــَركــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــيچ

عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم

از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم

کـه  لـَــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی"

با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 12:1 توسط هم نفس |